۱۳۹۰ خرداد ۵, پنجشنبه

چرا جنبش سبز که هدفش اصلاح کشور و نابودی دیکتاتور و نظام کودتا بود، متلکت های یک مجری علیه دولت را پیروزی می داند؟

میرحسین موسوی، خانم دکتر رهنورد، شیخ مهدی کروبی و خانم کروبی بیش از صد روز است که در زندان بسر می برند. دلیلش هم واضح است. چون بین تمام مردم این کشور با عقاید مختلف نقطه مشترکی ایجاد کردند و همه را برای نجات کشور با هم همراه کردند. گفتند که برای ساختن کشور نیاز به اعتقاد و دینداری نیست. آدمیت لازم است.
حالا می بینیم که جنبش ما که یکی از مترقی ترین و پرطرفدارترین جنبش های جهان است از 25 بهمن سال 1389 دیگر هیچ برنامه خاصی ندارد.
نه تظاهرات، نه کمپین درستی که تاثیرگذار باشد. حتی دیگر از اعلامیه و شعار نویسی هم مثل سابق خبری نیست.
کجاست تابلوهای "دیکتاتور، به پایان سلام کن" . کجاست گروه های کوچک دوستان که فعالیت اعتراضی مدنی انجام می دادند. شعار می نوشتند و اعلامیه چاپ می کردند.
اصلا نکند جنبش ما که به عقیده بسیاری تمام مردم منطقه را بیدار کرده خود به خواب برود؟
این واقعا خیلی بد است که بعد از دو سال و نشان دادن آن سطح تفکر در جنبش سبز امروز تنها خوشحالیمان کنایه های کوچک یک مجری به دولت کودتا باشد.
الان وقت فعالیت دوچندان و دوباره ماست. زمان آن رسیده که دوباره مبارزات مدنی خود را با سرعت چند برابر آغاز کنیم.
مبارزه بدون خشونت یعنی همین: اعتراض مدنی تا زمان به زانو درآوردن دیکتاتور
نگرانی جنبش سبز از دولت کودتا نیست. همانطور که جناب موسوی پیش بینی کرده بود این دولت خود قبر خودش را کنده و نیازی به اعتراض ما ندارد.
ما باید اهداف بزرگتری را دنبال کنیم. باید دوباره گروه های کوچک دوستانمان را جمع کنیم.
به قول محمد مختاری عزیز:خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خسته ام.
به امید پیروزی

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۱, یکشنبه

طرح پوستر اخراجی‌ها ۳ دزدی از آب درآمد!

طراحی پوستر فیلم اخراجی‌ها ۳، دزدی از روی یک کاریکاتور اثر علی دیواندری، کارتونیست معروف ایرانی است.

پوستر فیلم اخراجی‌ها۳ دزدی آشکار از روی طرحی از «علی‌دیواندری» است که سال‌ها پیش برنده جایزه اول جشنواره بین‌المللی كاریكاتور «قوچ طلایی» شده است।

حیدر رایی که طراحی این پوستر را برعهده داشته است، پیش‌تر گفته بود که «در گفت‌وگو با کارگردان و موضوعی که به آن توجه کرده» این پوستر را طراحی کرده است، اما شباهت بی‌کم و کاست پوستر این فیلم با کاریکاتوری که برنده جشنواره جشنواره بین‌المللی كاریكاتور «قوچ طلایی» سال ۱۹۹۷ قبرس شده است نشان می‌دهد که این گفت‌وگو فقط در «دزدی هنری» او نقش داشته است!

طرحی که حیدر رضایی آن را دزدیده، همچنین در کتاب «لبخند بزن مونا لیزا» شامل طرح‌های از علی دیواندری، در سال ۱۳۸۰ توسط انتشارات روزنه منتشر شده است.

این طرح همچنین پیشتر در نشریات مختلف خارجی و داخلی مثل حیات نو و دنیای سخن چاپ شده است.

حیدر رضایی، سال‌هاست که به طراحی مشغول است و بعید می‌رسد که وی این کاریکاتور علی دیواندری را قبل از طراحی پوستر فیلم اخراجی‌ها۳ ندیده باشد.

اکران فیلم اخراجی‌ها۳ واکنش‌های زیادی را در میان مخالفان حکومت و دولت ایران برانگیخت و بعضی نیز گفتند که پوستر این فیلم توهین به معترضان است।

منبع: ویکی لیکس فارسی (فیسبوک)

۱۳۹۰ فروردین ۲۳, سه‌شنبه

چطور ایمیل های آموزشی دوستانتان زندگیتان را به گند می کشد؟

ایمیل هایی که میگیریم کمتر شده این روزا ولی کماکان ایمیل های آموزشی که دوستان میفرستن سرازیره...به لطف این ایمیل ها زندگی من دیگه مثل سابق نیست। حقیقتش تغییراتی در اثر این ایمیل ها در من ایجاد شده که حس عجیبی راجع بهش دارم. مثلا" هنوز هم برام پیغام میاد که جلوی زیر آب رفتن پاسارگاد رو هرجوری که میتونم بگیرم!...گاهی با خواهش و درخواست امضا طومار و گاهی هم با فحش و فضیحت بهم میگن که خیلی خری که مقبره یکی از اجداد بزرگوارت به خاطر افتتاح سد توسط دولت مهرورز داره فاکد آپ میشه و تو نشستی تو خونه ات. به بی غیرتی متهم هستم. دیگه یه لقمه راحت تو رستوران از گلوم پایین نمیره، چون دوستان عکس هرچی جونور و کثافاتی که توی بشقابهای نیمه خورده و سوپ ها و رستوران ها پیدا شده رو، برام فرستادن و تمام ماشین های حمل گوشت رو به طریق ایکس ری در حال حمل گربه های بی صاحاب پوست کنده و یخ زده میبینم. هرچی مایعات دستشویی میخرم به سرعت برق و باد تموم میشه چون نسبت کثافت های روی کیبرد و دستگیره در تاکسی و اسکناس و بند کفش و پاکت سیگار و قوطی کنسرو رو به سنگ توالت برام محاسبه شده و تا دقت 3 رقم اعشار فرستاده شده و همگی چندین برابر لیسیدن کف توالت ، ضرر داشته! آدرس تمام مجامع جهانی رو حفظ شدم و با همشون مکاتبه دارم چون بارها ازشون درخواست کردم که مراسم ختنه سورون رو یه آیین جهانی اعلام کنند و رقص چاقو در یونسکو بعنوان میراث فرهنگی بشریت ثبت بشه. دیگه یه قرون پول تو بانک ندارم چون مجتبی کوچولو توی استان ایلام تقریبا" 300 بار کلیه هاش از کار افتادن و باید عمل میشده و پدرش 35 بار از روی نردبون افتاده و 4 تا دنده شیکسته داره و بیکاره و خواهرش هم در اثر آتش سوزی چراغ نفتی 46 بار پیوند پوست لازم داشته. البته هنوز امیدوارم که توی برنامه ای که یکی از ایمیل ها میگفت واقعیت بدون ردخوره، با فرستادن ایمیل به 2500 نفر از دوستام مبلغی معادل 273 657 دلار درآمد مفت و مسلم نصیبم بشه و این غیر از اون درخواستهای اقامت در کشورهای انگلیس و امریکا و استرالیا است که از دفتر حفاظت منافعشون در آفریقای جنوبی و گامبیا برام رسیده. دیگه تمام حرفای پائولو کویلو و مارکز و دکترشریعتی و چارلی چاپلین و دکتر حسابی و گابریل باتیستوتا رو راجع به زیبایی زندگی و خوب بودن حوله گرم و زیبایی چشمای دختر بچه ها حفظم . همیشه در حالی که از دود و کثافت تهران دارم خفه میشم و یه خرس باتوم بدست با شلوار شیش جیب دنبالم میدوه ، به اون پیرمرد کور بیچاره ای که زیبایی بهار رو نمیدید فکر میکنم و احساس میکنم من خیلی از اون خوشبخت ترم! دیگه نمیتونم با خیال راحت از سوپر مارکت خرید کنم چون نصف مارک های مواد غذایی، بیشتر سودشون عاید شرکت هایی میشه که روی نقشه های نصب شده در دفاترشون به جای خلیج فارس نوشته خلیج عربی. به لطف دوستان من دیگه نمیتون نوشیدنی های گازدار بخورم چون نصف بیشترشون جرم های توالت رو به سه شماره تو خودشون حل میکنن. پفک که به هیچ عنوان، چون موقع آتیش گرفتن ازش دود سفید عجیبی متصاعد میشه و همچنین هیچ آبی که تو بطری یخچال باشه را نمیتونم بنوشم چون هفت جور سرطان مختلف میاره، در عین حال از مایکرویو هم برای گرم کردن غذا نمیتونم استفاده کنم چون گلدونی که با آب یکبار گرم شده در مایکروویو آب داده شده بود، 3 روزه ورچلوسید! و از همه بدتر امواج موبایله که اگه بیست تاش با هم رو موقع زنگ زدن، جمع کنی یه تخم شتر مرغ رو 30 ثانیه ای میپزه دیگه من که جای خود داره! با آگاهی که در اثر این ایمیل ها پیدا کردم،دیگه تمام مدتی که سوار اتومبیلم هستم مراقب اطرافم ،که مبادا یه روانی با یه تفنگ آب پاش که توش اسید سولفوریک ریخته بیاد سراغم! دیگه نمیتونم به شماره هایی که نمیشناسم و روی صفحه موبایلم ظاهر میشه جواب بدم چون ممکنه در اثر مکالمه با اونا بعدا" برام قبضی بیاد که میگه من 2 ماه تموم با جاماییکا و اوگاندا حرف زدم. دیگه نمیتونم به راحتی با عابر بانک کار کنم چون اگه شماره کارت رو اشتباه وارد کنم ، کلانتری منطقه اتوماتیک خبر میشه و کارت از طریق سیستم ردیاب الکترونیکی قفل میشه. در اثر اطلاعات ارزشمند ایمیل ها ،بنزین زدن برام کابوس شده چون فهمیدم اگه هر دفعه یه پروسه خاص رو برای گذاشتن و برداشتن کارت سوخت طی نکنم از سهمیه ام چندین لیتر کم میشه. مسواکم رو توی پذیرایی نگه میدارم چون استفاده از سیفون باعث میشه ذرات ریز مدفوع تا 6 متر در اطراف پراکنده شن. هیچ رو انداز ارزون قیمتی نمیخرم چون ممکنه مواد اولیه اش ...... های مصرف شده یک دهکده در شمال شرقی چین باشه! به خاطر نصیحت عالمانه ایمیل ها که بر مبنای تحقیقات یک دانشمند آلمانی که در پرو تحقیق میکرده ارسال شده بود، 5 هفته تمام سعی کردم از عصاره آبلیمو و سیر و گشنیز که سه روز در آفتاب و سه روز در سایه مونده بود به جای نهار و شام استفاده کنم تا پوستم شفاف شه و تمام سوراخای پوستم باز شه، اما این فقط باعث شد تا عمر دارم دیگه چیزی که بو و مزه این سه تا رو بده، نخورم! دیگه به هیچ عنوان در هیچ دریایی شنا نمیکنم چون حجم مدفوع و ادرار نهنگ ها و کوسه ها در هر نوبت کارکرد مزاج ،برام ارسال شده! راستش اگه خوندن این نوشته رو به 235 تا از دوستاتون توصیه نکنید تا فردا ساعت 5 بعد از ظهر یه کوهان پشمالو در میارین که فقط با عمل جراحی قابل برداشتن خواهد بود....دیگه خودتون میدونید. منبع: نامعلوم

۱۳۹۰ فروردین ۱۶, سه‌شنبه

اعتراض بسیار تند فیلم دوستان سایت imdb به طرفداران جنبش سبز! (لطفا بدون تعصب بخوانید)

نوشته‌ای دردناک و واقعی که باید بدون تعصب خواند و از آن درس گرفت./
این مطلب امروز صبح به وسیله یکی از دوستان به دست من رسید। مطلبی که در ادامه به استحضار دوستان خواهد رسید نیاز به یک مقدمه کوتاه دارد.
حتماً در جریان رقابت جنجالی دو فیلم "اخراجی‌های 3" و "جدایی نادر و سیمین" هستید. و حتما میدانید که جنبش سبز شدیدا در تکاپو بود تا با تبلیغ گسترده رکورد فروش تازه‌ای برای "جدایی نادر و سیمین" ثبت کند.

مشکل از اونجا شروع شد که دوستان جبهه سبز (شامل اینجانب) با مراجعه و ثبت نام در یکی از معتبرترین سایت‌های مرجع در زمینه فیلم (سایت IMDB) امتیاز بالایی رو به این فیلم دادند و این هجوم بی‌سابقه باعث شد در یک چشم برهم زدن این فیلم آثار بزرگی چون پدرخوانده را نیز پشت سر بگذارد و برترین فیلم تاریخ سینما شود!!! خلاصه این حرکت کاملا عجیب که فقط از مردم مبتکر ایران برمیاد، باعث شد که سروصدای مشتاقان فیلم درآمده و اعتراض کنند.

نوشته زیر یکی از تندترین اعتراض‌هایی است که صورت گرفته است।

(ترجمه فارسی پس از متن انگلیسی قرار دارد، حتما بخوانید)


Tell me something,
Are you among those Iranians
Who lately join IMDB website
and Vote for "Simin, Nader, A Separation" the highest rank (10)?

Is this the same as your "Persian Gulf" issue?
"Keep the name, leave it trashy and tame?"

You Iranian!
You Patriot!
You Pathetic miserable shit!

Come on!
If you wanna show the world how much of an Artist or civilized person you are, be my fucking guest!
Seriously, What other better ways to express it?
Mr. Graduate!
Internet User!
Black Sheep!

But I suggest you to take a bit of your time
to listen to your "Imam", who is ME, Telling You:
"Your Art and Culture, is plain as your stupidity!"

You are nothing but just a bunch of assholes,
who fool some other people on the other side of this world, with your idiocy!

You Virus!
You Ascaris!
Trojan!
Buzzing Fly!

Tell me!
You ridiculous clowns really think,

Let me tell you what I think about Iranian Movies:
"This movie or any other Iranian one, is subject to issues and problems related to a sick society
Showing pathetic lifestyles and interactions between people in Iran,
coming out of mind of those with deep roots in different and traditional thoughts of an old-fashioned society
which looks totally abnormal, unfamiliar and undefined to an abroad public!"

And this must be your plain foolishness to think
that whatever that ever looked interesting to you and your isolated state of mind
would be as interesting out of the walls you have built around yourself!

***

Tell me Why!

Why do You have to go and devalue IMDB website
not only with your lack of intelligence,
nor your lack of wisdom
but with your complete disreputable state of being
when it had always tried to be dependable, to an acceptable degree, from scratch,
with the help of thousands of users who have tried to be fair and realistic???

Why???
Why can't you dumbfucks socialize
and live like any other human being in this whole world,
and have a little feeling of responsibility toward it??

How on earth in a place where users don't really find a point
in giving a single fraud vote to a movie,
You invading grasshoppers dare to let your-damn-selves
to make things as rootless?

***

And at last...
If you die in those old flying coffins,
or in a Car crash on a road,
Or
If everything around you, all look like a lie,
Stated Statistics seem illogically wrong
or the declared number of votes sound irrational, fraud and forgery,
Or
If you don't get visa to a specific location,
Or get called "black-hair" or known as somebody with bad reputations,
Or any other place who somehow someway,
something makes you feel like you don't deserve certain other things,
Just know that
for every thing that happens in this world,
there are reasons,
and your own misapprehension,
is not the reason for others' state of being unfair and cruel to you!

And If you ever get to gain a proper state of intelligence and responsibility,
you may want to "take your votes back", the stolen ones,
As you used to say during your after-election protests
Because I tend to think to myself
that anything Iranian, is totally unreliable.

Regards
A Poor Bastard,
But Hopefully not like you!

* - By the time of this note.


ببینم،
شما هم به تازگی عضو وبسایت
IMDB
می شوید و به فیلم جدایی نادر از سیمین "تا عددی که امکان دارد!" (10) رای می دهید؟

این موضوع هم مثل همان "خلیج فارس" تان است؟
"
اسمش را داشته باشید، ولی خودش و ساحلش را به گند کشیده باشید؟"

ایرانی؟
وطن پرست؟
فقیر رقت انگیز؟

بفرمایید!
اگر می خواهید فرهنگ و هنرتان را با این کار ثابت کنید، بفرمایید!
جدا، چه چیزی از این بهتر و حقیقی تر؟
آقای تحصیل کرده!
آشنا با اینترنت!
[...]!

اما قبل از اینکه این کار را بکنید، لحظه ای درنگ کرده
به سخنان من نیز گوش فرا دهید که می گویم:
"
فرهنگ و هنر شما مثل خریت شماست!"

شما تنها تعدادی [...] هستید
که با خریت خودتان، هر انسانی در آن سوی دنیا را هم به گمراهی می کشانید!

ای [...]!
[...]!
تروجان!
[...]!

شما
[...] های مضحک واقعا فکر می کنید
این فیلم، فیلمی است که در ژانر درام بالاتر از فیلم "پدرخوانده" و هزاران فیلم دیگر* قرار بگیرد؟؟؟

بگذارید به شما بگویم من در مورد فیلم های ایرانی چی فکر می کنم:
این فیلم یا هر فیلم ایرانی دیگر تنها دارای مضمونی است مربوط به مسائل و مشکلات لعنتی و روابط غریب و خارج از عرف داخل ایران، ریشه در تفکراتی سنتی و متفاوت، که برای عوام آن سوی مرزها کاملا نامانوس، غیر قابل درک و تعریف نشده است!

و این از بدبختی شماست که فکر می کنید
هر چیزی که برای شما ایرانی ایزوله، با ذهنی ایزوله و بسته، جالب جلوه کرد،
به همان اندازه هم، خارج از این مرزهای دوروبرتان جذابیت دارد!

***

چرا؟
چرا این وبسایتی که تا بحال کم و بیش بر اساس واقع گرایی افراد از سراسر دنیا پیش رفته است را
نه از روی احساس
نه با بی منطقی
نه با بی عقلی
بلکه با بی اعتباری خودتان بی اعتبار می کنید؟؟؟

چرا؟؟؟
واقعا چرا شما
[...] های[...] نمی توانید
مثل هر انسان دیگری اهل این کرهء خاکی رفتار،
و در قبال آن احساس مسئولیت کنید؟؟

در جایی که هزاران یوزر هستند که دلیلی نمی بینند
به فیلمی حتی یک رای غیر واقعی دهند،
شما
[...] های مهاجم چطور به خودتان اجازه می دهید
اینطور همه چیز را مثل خودتان بی ریشه کنید؟

***

در آخر...
اگر شما در آن تابوت های پرنده می میرید
یا در تصادفات رانندگی جاده ای،

اگر دوروبرتان همه چیز غیر واقعی و دروغ،
آمارها بی منطق و اشتباه،
و تعداد رای های اعلام شده جعلی و خارج از چارچوب عقلانی است،

اگر ویزای فلان کشور را نمی گیرید،
یا آن جا شما را مو مشکی خطاب می کنند و بی اعتبار می دانند،
یا هر جا، به هر شکلی به شما می گویند استحقاق خیلی چیزهای دیگر را ندارید...
بدانید
در این دنیا برای هر چیزی که اتفاق می افتد
سلسله دلایلی وجود دارد،
و
عدم درک شما به هیچ وجه
دلیلی بر بی انصافی و بی رحمی دیگران بر شما نیست!

و اگر زمانی به درجهء قابل قبولی از تعقل و احساس مسئولیت رسیدید
شاید بخواهید که به قول خودتان "رایتان را پس بگیرید"
والا من که خودم تمایل دارم فکر کنم
هر چیزی از نوع ایرانی غیر قابل اعتماد است!

امضا
یک حرامزادهء بی شرف،
اما خوشبختانه نه مثل تو!د


***
من شخصا در این نظرسنجی شرکت نکردم/ شاید به خاطر اینکه از این مسئله اطلاعی نداشتم/ ممکنه که اگه من و برخی دوستانم که می شناسم هم از این نظرسنجی اطلاعی پیدا می کردیم شرکت می کردیم اما در کمال تاسف باید واقعیت رو قبول کرد/ انجام چنین حرکاتی از جنبشی که راهپیمایی سکوت با جمعیت بیشتر از سه میلیون نفر تشکیل می دهد بعید و به دور از انتظار است/ واقعا باید این سوال را از خودمان بپرسیم که آیا موجود ضعیف و پستی مثل دهنمکی و جیره خورهایش اینقدر ارزش داشتند که اعتبار جنبش سبز را به خاطر یه مشت به دهان ناچیزشان به خطر بیندازیم/ آیا جنبش سبز در محاسبه هزینه های مربوط به مبارزات خود دچار اشتباه نشده است/ مطمئنا باید از یک چنین نامه ها و اظهار نظرهایی درس گرفت و مراقب پیامدهای انواع مبارزه بود/ تا حالا جنبش سبز نشان داده که تفکر حرف اول را در مبارزاتش می زند/ باید از این به بعد نیز احتیاط کنیم که اعتبار جنبش سبز را به خاطر افراد بی اهمیت به خطر نیندازیم/
با تشکر از صبر و حوصله شما عزیزان
به امید پیروزی جنبش سبز ایران


۱۳۹۰ فروردین ۱, دوشنبه

این چه جور رهبریه که برای مردم کشورش اینقدر احترام قائل نیست که لااقل پیام سال جدید رو مثل رهبرای دیگه دنیا به صورت زنده و مستقیم بگه

همه جای دنیا وقت تحویل سال نو رهبران و رئیس جمهورها پیام سالیانه و مخصوص خودشون رو به صورت زنده و مستقیم از رسانه ها به گوش مردمشون می رسونند/ این نوعی احترام برای ملت ها به شمار میاد چرا که با این کار از جمع شدن و بیدار ماندن خانواده ها برای تحویل سال جدید تقدیر می شود/ اما امسال دیدیم که کسی که خودش رو رهبر ایران و مرجع شیعیان جهان می دونه حتی اینقدر احترام برای مردم کشوری که خودش میگه همه همراهشند قائل نیست که لااقل پیام رو به صورت مستقیم و زنده ارسال کنه و از پیش ضبط شده نباشه/ مطمئنا وقتی پیام از شبکه های مختلف تلویزیون با تفاوت زمانی خیلی زیاد پخش می شد آقا شدیدا خواب تشریف داشتند و نیازی نمی دید که این عید که جزء اعیاد مورد علاقه خودش (فطر - قربان - مبعث - غدیر خم) نیست رو بیدار بمونه یا اینکه اهمیتی براش قائل باشه/ در مورد صحبت هاش هم که هر کسی که کمی از اخبار و آمارها خبر داشته باشه میگه که این یارو پاک توهم زده رفته/ مشارکت ایرانیان در پیشبرد علم در دنیا رو یازده درصد اعلام می کنه که واقعا جالبه/ میگه که دشمن داره به وسیله اقتصاد به ما حمله می کنه و نمی گه که دشمن نیازی به حمله نداره وقتی که خودش و تمام دار و دستش میلیارد میلیارد دارند چپاول می کنند/ بحث رو به درازا نکشم و فقط یه جمله جالب در آخر بگم که وقتی احمدی نژاد بودجه سال نود رو به مجلس ارائه کرده تعدادی از ارقام تو بودجه تکرار شده بود که با حذف این ارقام تکراری حدود پانزده هزار میلیارد از جمع بودجه کم شده/ حالا آقای رهبر می فرمایند که دشمنان به وسیله اقتصاد دارند به ما ضربه می زنند/ یه بودجه پانزده هزار میلیارد تومان : حالا خودتون حساب کنید و بیابید پرتقال فروش را।

۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

اگر ما هم در مقابل دستگیری جنابان موسوی و کروبی سکوت کنیم سرنوشت امام موسی صدر انتظار آنها خواهد بود

نزدیک به سی و سه سال از ناپدید شدن و احتمال قریب به یقین شهادت امام موسی صدر می گذرد। کسی که هویت مردم لبنان را به آنان بازگرداند। کسی که آنقدر که به مردم لبنان خدمت کرد که بین آنها امام موسی صدر لقب گرفت। اما مشکل اینجاست که برای داشتن یک رهبر مردمی تنها نام نیکو داشتن کافی نیست। همه ما باید به رهبران معنوی و مردمی خودمان احترام بگذاریم حتی اگر با تمامی نظراتشان موافق نیستیم و به آنها انتقاد داریم। جناب میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی و همسرانشان کسانی هستند که پایه جنبش سبز را بنانهادند। پروراندند و به اینجا رساندند। اگر ما هم در مقابل زندانی شدن آنان سکوت کنیم مطمئن باشید گرگ هایی هستند که آنها را بدرند و به زودی شاهد ناپدید شدن آنها خواهیم بود। پس بیایید همه با هم نه تنها سه شنبه ها بلکه هرطور که می توانیم پیام و اعتراض خود را به دستگیری این عزیزان به تمامی مسئولین و مراجع تقلید اعلام کنیم। مطمئنا با تحت فشار قرار دادن وجدان های خاموش مسئولین و سران نظام جرات هرگونه دست درازی به عزیزانمان را از آنان سلب می کنیم। نامه و تماس با دفاتر مراجع و تمامی کسانی که دستی در این نظام دروغ دارند را فراموش نکنید.

۱۳۸۹ اسفند ۳, سه‌شنبه

آهای؟ آزادی!

آهای آزادی! اگر روزی به سرزمین من رسیدی، در قالب پیرمردی سیاه پوش با ریش سپید و عبای سیاه با لهجه‌ای غریب و فرهنگی عرب و چشمهایی سرد و ترسناک نیا. برای‌مان از مرگ نگو. به گورستان نرو، گورستان پایان است، نباید آغاز باشد. این بار توی دهان هیچ کس نزن، وعده‌ی توخالی نده، نفت را بر سر سفره‌ها نیار، نان‌مان را بر سر سفره‌های‌مان باقی بگذار. از آب و برق مجانی نگو. از تلاش انسانی بگو، از سازندگی و آبادانی بگو. از تعهد کور نگو، از تخصص و دانش و شور بگو. آی آزادی! اگر روزی به سرزمین من رسیدی، با شادی بیا. با چادر سیاه و تحجر و ریش نیا، با مارش نظامی و جنگ نیا، با آواز و موسیقی و رنگ بیا. با تفنگ‌های بزرگ در دست کودکان کوچک نیا، با گل و بوسه و کتاب بیا. از تقوا و جنگ و شهادت نگو، از انسانیت و صلح و شهامت بگو. برای‌مان از زندگی بگو، از پنجره‌های باز بگو، دل‌های ما را با نسیم آشتی بده، با دوستی و عشق آشنای‌مان کن. به ما بیاموز که چگونه زندگی کنیم، چگونه مردن را به وقت خود خواهیم آموخت. به ما شأن انسان بودن را بیاموز، به خدا ”خود” خواهیم رسید. آی آزادی، اگر به سرزمین من رسیدی، بر قلب‌های عاشق ما قدم بگذار، مهرت را در دل‌های ما بیفکن تا آزادگی در درون ما بجوشد و تو را با هیچ چیز دیگری تاخت نزنیم. با هر نفس یادمان بماند که تو از نفس عزیزتری! بدانیم که آزادی یک نعمت نیست، یک مسولیت است. به ما بیاموز که داشتن و نگهداشتن تو سخت است! ما را با خودت آشنا کن، ما از تو چیز زیادی نمی‌دانیم. ما فقط نامت را زمزمه کرده‌ایم. ما به وسعت یک تاریخ از تو محروم مانده‌ایم. ای نادیده‌ترین! اگر آمدی با نشانی بیا که تو را بشناسیم. هان! آی آزادی، اگر به سرزمین ما آمدی، با آگاهی بیا. تا بر دروازه‌های این شهر تو را با شمشیر گردن نزنیم، تا در حافظه‌ی کند تاریخ نگذاریم که تو را از ما بدزدند، تا تو را با بی‌بندوباری و هیچ بدل دیگری اشتباه نگیریم. آخر می‌دانی؟ بهای قدم‌های تو بر این خاک خون‌های خوب‌ترین فرزندان این سرزمین بوده است. بهای تو سنگین‌ترین بهای دنیاست. پس این بار با آگاهی بیا. با آگاهی. با آگاهی.
نویسنده: نامعلوم